اینم غزل مثنوی جدیدم

              تقدیمش میکنم به ااونایی که هیچ وقت سوسمار نخوردن

              ولی سوسمار زیاد دیدن( تاریخ همه چیز و اثبات می کنه)

 

 

در من شنیدن درد دارد . مثل بوقی که...

حالا بشر در فکر بودن با حقوقی که...

***

با این هواها در تنم یک هیدروژن هم نیست

من لال لالم مثل بهروز وثوقی که

در فیلمهایش طعم بودن فقر می گیرد

انگار می خواهد بگوید از دروغی که

هر شب تمامم را کمی دیوانگی کردست

هر چند می ترسم از این شهر شلوغی که

در تاج وتختش موشها تیفوس می گیرند

هی شعله ها را روی اقیانوس می گیرند

بودن کمی پاییز را از برگ می گیرد

سیگارها را از دهانم مرگ می گیرد

انگار دارد سینما از رکس می افتد

یک اتفاق مزمنی در سکس می افتد

هر شب سیاسی ها لب از سیگار می گیرند

از دست شیطان نیزه را این بار می گیرند

مردن فقط درکنج زندان اوج می گیرد

این رادیو را روی آنتن موج می گیرد

..............................................

.............................................

خمیازه ها در خوابمان تعجیل می گیرند

فرعونیان امشب عصا از نیل می گیرند

فردا فقط بر دوشمان ضحاک می ماند

از شوق رفتن در تنم این خاک می ماند...

***

زرتشت من آتش بزن حور و پری ها را

حالا گره کن بر سرم این روسری ها را

دارم از این مزمن . از این سر درد می میرم

افتاده ام در کنج رفتن درد می گیرم

خونم شهیدن توی لیوان پخش خواهد شد

زیباترین درس از اوستا بخش خواهد شد

در من جذام آخر روانی می کند من را

رفتن فقط خانه تکانی می کند من را

حالا زمین هم دور این گالیله می گردد

دیوانگی دارد درونم پیله میگردد

من پیک آخر را از اینجا قرض می گیرم

یک دور می چرخم ...وحالا فرض می گیرم

                                                   دنیا از اول توپ بودست

                                       

/ 94 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حقگو

سلام هر دو زیبا بود و دلنشین می ریزی از قنوت الفبای زنده رود از ابر پاپتی به حصار دل کبود بروزمو منتظر نقد شما یا حق

تبسم

من به روزم و منتظر شما[لبخند][گل]

آزاده بشارتی

فاعلاتن مفاعلن فعلن جیک جیک من است می شنوی؟ به روزم و منتظرت! با آرزوی همه ی هر چه خوبیست! با احترام:آزاده بشارتی

سرمست

در کوچه کسی را دار نمیزنند این منم که بر دیوار میگریم به وبلاگ من دعوت شدید ممنون از لطفتان دوست گرامی

محمد امین

من آقا را دوست دارم چون وقتی بیاید... اگر زنده بودم! با خیال راحت وبلاگم را تعطیل می کنم...! ........................... لطفا به اندازه ی خوردن دو فنجان چای مکث کنید

حمیده بانو

افتابی تر از اونم که برفی بمیرم . . . آفتابی تر از قبل به انتظارت نشسته ام . . . به روزم . . .

حمیده بانو

سلام رامین جان خوبی؟ مرسی که اومدی و خوشحال شدم کامنتت رو دیدم . . . من همونی ام که نوشتم بدونه کفش بدونه سیگار . . . میدونی سیگارو دوستدارمولی فقط اینکه وقتی اولش که روشن میشه عاشق اون بوشم . . . بوی اولش .. .تهش تلخو کشنده است پر از نفرت انزجار . .. و شاید خالی شدن از حسه لجنی ای که چند وقته یقمو گرفته ول نمیکنه . . . راستی رفیق . . . بازم مرسی. . .. و مرسی از بابته شوخی هاتون خیلی جالب بود . .. بازم بیا . . .