تمامی دوستانی که در این صفحه کامنت گذاری کرده بودند لینک شدند

 

 

 

 

 

 

 

 

رفته بودم کمی پول برایم بیاورم که نبودم .  پس اول پول بعد ادبیات (شهادت افتخار ماست)

 

 

 

 

 

 

اول از همه چیز ممنونم از همه ی دوستان که در این مدت هنوز هم به  یادمان بودند اطمینان داشته باشید که هر گز شعر را کنار نخواهم گذاشت حتی اگر شب و روز بر من گلوله بارد ( من امروز نیو مدم که امروز برم ) می نویسم پس هستم .

 

 

 

 

 

 

تمام ماه را گریه کردم تمام ماه را قدم زدم وفکر کردم به روزهایی که از زندگی ام بریدم تا تا با هم کیک ادبیات را ببریم اگر چه در به دست آوردنش بی قراریها شده بود اما با تمام تلخی هایی که داشت باز هم برایم شیرین بود و هست و خواهد بود .

 

 

 

 

 

 

دستم به جایی بند نیست گره خورده ام به خودم ( به قول یکی از این آدم بزرگها سخن حق در جغرافیای نا حق باطل است ) پس من هم گذاشتم تا زمان همه چیز را حل کند مثل جدولی که من حل کرده ام مثل قرصهایی که پدرم در آب حل می کند .

 

 

 

 

 

 

سودوکوی مرد افکن اوایل که مرد نبوم مرا از پا در آورده بود اما وقتی مرد شدم دو خمش را گرفتم و...حالا هر روز او را به زمین می زنم اما مثل خیلی از آدمها به قول معروف ( رو که نیست سنگ پای قزوینه) .می دونید سودوکو جدول اعداده که من فقط پروانه ایه  مرد افکنش رو دوست دارم. مبارزه با ضعیفتر از خود آدم که حال نمیده.شمع و گلش  هم برای شما  پروانش هم برای من ( شوخی)

 

 

 

 

 

 

فیلمی که من دوست دارم. می دونید همش که نمیشه فیلم و کتاب و این چیزا رو توی وبلاگ نوشت بعض وقتها یه جمله می تونه یه فیلم باشه مثل خیلی از فیلمهای که من توی سطرهای بالا نوشتم .مثل کتابهایی که توی سطرها بودن.مثل ادبیاتی که با ادبیات نوشتم .ادبیات بهترین فیلمیه که نمشه حدس بزنی کجای فیلم برنده می شی یا کجاش قافیه رو می بازی  .(چهار چشمی باید مواظب اطرافیانت باشی )مثل تیم برزیل نی ست که همیشه برنده باشی

 

 

 

 

 

 ساناز هم بهشتی شد اگر بگذارند (من دیر فهمیدم ) مثل تیر از کنارمان رد شد

 

 

 

شعری که هر چی باشه از سخن چین بدبخت هیزم کش تر نیست .تمام دلخوشیم همین شعراس :

 

 

 

 

 

 

 

هر شب از یک تیغ جراحی رگم را سست می شد

در تنم یک درد مزمن دکمه ها را پست می شد

[]

در تنی آرام و مهتابی جهان را رشد کردیم

مثل مرگ از ترس رفتن توی شب انگشت کردیم

بارها از سمت دریا پای شب ترمز گرفتیم

گونه ای از عشق را در تنگه ی هرمز گرفتیم

دستمان تاریخ را در گونه ها محسوس می شد

هر کسی از ترس فردا نستراداموس می شد

تا تب از این دکمه ها از خوابمان آرام پا شد

با کمر از بند هامان یک نفر از سقف تا شد

قلبهامان دست چاقوهای زنجان را گرفت و

«دآآش آآکلِ» وقت رفتن دست مر جان را گرفت و ...

مردها در حین مردن خون چاقو را کشیدند

پاسبانها یک شب از این ماست ها مو را کشیدند

بعد از آن هر سال نوری عشق را تعطیل کردند

بچه راسوها زمین را توی یک زنبیل کردند

عشق را مردیم و یک شب کوچه در زنجیر افتاد

وقت رفتن از درخت گیجمان انجیر افتاد

جیرجیرکها به سمت گوشمان آسیب خوردند

بچه ها در حال مردن گریه را باسیب خوردند

قسمت از انگشت شصتم توی یک تاریک افتاد

در خیابان چشم من از یک کمر باریک افتاد

مثل کولیها دو چشمش چشم سگها را گرفت و

در تنم احساس سردی کل رگها را گرفت و

نبض مردن توی دستم زندگی را زندگی کرد

ابر عاشق در هوا اعلام یک بارندگی کرد

یادم آمد در خیابان عشق بازان را گرفتند

چتر ها از روی دوشم باز باران را گرفتند

توی جنگلهای ایران درد را فریاد کردم

تیشه را برداشتم، تا کوه را فرهاد کردم

«می دویدم همچو آهو  می پریدم از سر جو

دور می گشتم زخانه » رد شدم از مرز باکو

مثل تیر از بهمن از هشتاد ونه از صد گذشتم

مثل سیگاری که آتش را نمی ترسد گذشتم

عشق را محکم گرفتم تا به اینها بر نگردم

درد را محکم گرفتم روی مین ها بر نگردم

پشت یک تخت از رگم چاقوی جراحی کشیدم

توی لیوانهای خالی عکس یک ماهی کشیدم

دل بریدم تا بدانم مرد بودن کار سختیست

ریشه را از ریشه خوردن کار یک کرم درختیست

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 260 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منیره حسینی

شماره جدید نشریه سپهر: معرفی و دو شعر از صدیقه حسینی . . . منتظر حضورتان هستیم! http://sharvih3.blogfa.com/

ناهید

سلام ممنون میشم منو هم لینک کنید راستی حتما حتما حتما به وبلاگم سر بزن

هانیه

سلام منم که لینک شدم مرسی[پلک] لینکت میکنم و به روزم با کافه پیانو[گل]

حمیدرضا ظرافت

به روز شدم تا به حال و هوای شعر باز گردم باز هم ممنونم به خاطر همه چی[گل]

احسان

سلام رامین جان عزیز برادر شما دعوتید به "کازینو" اگر تشریف آوردید با چند خط نقد از شما محفل مان رونق می گیرد سپاس[گل]

ناهید

سلام بازم منم دیگه.... ولی این دفعه نیومدم که لینکم کنی ممنون بابات لطفت به روز شدم میتونی سر بزنی نظر هم که یادت نره دیگه دیگه

آمنه شکوهی

ادبیات شرجی با نگار حسین خانی به روز شد منتظر نظرات شما در ادبیات شرجی می باشیم. (از سمفونی بی صدا هم می توانید به ادبیات شرجی بروید)

سهیل شفیعی

سلام شعرتون رو خوندم واقعن قشنگ بود لذت بردم مرسی[قلب][گل]

عباس محمودی

[گل]ریشه راازریشه خوردن کار یک کرم درختیست عالیه کارت خسته نباشی رگم را سست میشد سیب با اشک[گل]