این  وبلاگ  شهیدن  اصلاح طلب  است

 

((نه این خیانت است این که یک نفر نشسته پشت       میز ...))

 

 

 

برای خواندن شعر به انتهای صفحه مراجعه کنید

 

 

 شیراز تهران با طعم کولاژ:

رفتن از رفتن رسید .جمعه با اتوبوسی که ا بوتراب خسروی را می برد به راه افتاد.قبل تر دستمان را به هم چسبیدیم . دکمه هایش باز بود و سیگار از دهانش نمی افتاد .لبش از سیگار آویزان بود . آنقدر شعر هایمان را کشید تا با هم نفت بالا آوردیم .جنگ که شروع شد او رفته بود . ما اولین شهیدان این محراب بودیم .کیفها از بغلمان به خواب رفتند.  تهران که بیدار شد ما بیدار بودیم . مارهای تهران از جنوب تا مصلی راه افتادند که از پله ها پایین افتادیم .بهبهان شرجی تر از همیشه وسط میدان بود . حالا ما چهار نفر بودیم ( من . بهزاد بهادری . شهاب حاجتی . مسیحا ابو علی ).

دیدنمان از دیدن افتاده بود امروزمان رسیده بود به کورش کرم پور از آبادان با کت و شلواری که آبادان را ریسه می رفت و کتابهایی ( ولد زنا /صادره از آبادان )که سیلی خورده جنگ بودند و عشق . هر روزمان رسیده بود به گروس عبدالملکیان و ریحان ریحانی (همسر گروس)که میهمان را میزبان کرده بودند و تمام آشپزخانه های جهان را تا صبح باز بودند .قلیان را قهوه خانه ای کشیده بودیم روی لبهایمان .مثل عکسی که روی دیوار .

هر روزمان رسیده بود به شاعران: سید غلی صالحی / عبدالملکیان پدر / بچه های بهبهان / مریم حقیقت / زهرا معتمدی و حافظه ام که رفته تا فشارش بیاورند برای اسمها.

فردایمان رسیده بود به دانشگاه الزهرا همرا با شاعرانی که از شب خواب را گرفته بودند و سید مهدی موسوی که میزبانی را به مهمان داده بود و کرج از شعر تا شب سرازیر بود توی پارکی که سمبوسه ها از دهن نمی افتادند

 

 

  سیاست نامه با تولدی دیگر : 

 

 

 

 

 روزها داغ تر از همیشه گی هستند . درد مثل دکمه های پیراهنم باز است .چراغ ها را همیشه حاموش نگه داشته ایم تا پاهایمان در چاه بیفتد .سواد را به سواد آموزی برده ایم مثل خانه ای که زندان بود . حالا انتظار راه رفتن گربه روی دیوار داریم (خوش به حال دیوونه).دندانهایمان را به هم چسبیده ایم و لبهایمان را کشیده ایم پایین,بالا.چشمها را دوخته ایم وسط پاهایمان ,کتاب را سایه کرده ایم روی سرمان تا موهایمان سیاه بماند و صورتمان سفید.سیاست را با تاکسی کرایه کرده ایم پیاده که می شویم فراموش می کنیم جهان کجاست وما کجای ایستادن جهان ایستاده ایم .کاش سروش را از شفا بخوانیم تا کمی درد بگیریم.

 

 

  زخمی به نام بستر :

 زمین را تخت کرده ایم .خوابمان را آویزان .صبح ها تا ظهر می خوابیم ,عصرها تا شب.شب دکمه ها را خاموش می گردیم تا صبح.دستمان را رها کرده ایم وسط زمین ,فکر می کنیم خیلی فکر بلدیم اما در زخم دست و پا می زنیم .فشار را گرفته ایم روی گاز ,دنده ها جابه جایمان کرده اند ار خواب. خوابمان را از چپ بلند شده ایم . هر روزمان را نشسته راه می رویم. کتابه به ما فکر می کنند ما به فکر . ما فقط یک وزارتیم که خارج از 24 ساعت به فکر چه کار می کنیم می رویم به زخم این کتاب که سالهاست خاک از صدای او بلند می شود .می روم برای سرم کمی قرص بالا بیاورم....

 

 

 

 آرماتور بندی نمایشگاه کتاب :

 سر از ستون در آورده بود ریخته بود روی زمین .ترافیک بود و آدم . ترافیک بود و میلگرد . زشت بود و خوب بود و بد . زشت بود و بد برای ایران سرزمین دلیران. معلوم بود و مجهول انتشارات معلول .انتشارات از  ( ال ) شروع می شد و به ( ال ) ختم . خرما پخش می کردند و قرآن ختم . کتاب نبود آرماتور بود و سیمان . درد بود و بلند گو. زندان بود و آرماتور . کتاب را زندان بودند پشت آرماتور . تقارن بود وکتاب بود و آرماتور . ما برای افتخار عربها نمایشگاه زده بودیم  تا حلیجمان خشک تر شود .

 

 

 همین فردا بود :

 4 و پنجمین شماره فصنامه ای که پیشنهاد بی شرمانه ای نیست اگر یک دلار هزینه کنید

نمایندگی پخش استان فارس : مسیحا ابو علی

 

 

 نیشخند های این جوجه اردکهای زشت :

/ 123 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

کامنت مرتبط: سلام آقای هم اسم دبیر ما!خوبین؟منو یادتونه؟چند وقت پیشا با صدیقه حسینی رفته بودیم یه جا-گمونم همایش خانم عرفان نظر آهاری بود-بعد دست صدی همین مجله ی کولاژ رو دیدم همچی که داشتم وارسیش می کردم دیدم پشتش اسم شما رو نوشته!خوشحالیدم! حالا کامنت غیر مرتبط!: ماه رمضونه و می گن ثواب خوندن یه آیه تو این ماه برابر یه ختم قرانه. اما کاش در کنار خوندن قران کمی هم به معناش توجه کنیم. ما یه برنامه درایم که هر کس یه آیه از یه جز از قران رو انتخاب می کنه .این انتخاب می تونه از روی اثر پذیریش از اون آیه,پی بردنش به نکته ای خاص ...یا هر چیز دیگه باشه. بعد آخر ماه رمضون 30 تا آیه انتخاب کردیم با 30 تا نکته که تو اون آیه ها به نظرمون رسیده. اگه دوست دارین,شما هم می تونین شرکت کنین.[گل]

فدرس ساروی

مرد از قبیله رفت و زن زوج خوشبختی شد که از دمارش درآمد. ( به نقل از گاردین) فدرس باز به روز است ...

سپیدهای رنگارنگ

سلام با شعر تازه به روزم وقتی ویلچر دور می گشت موتوری بر سیب می گازید

محمد حسيني مقدم

1- من اینجام. تو کی هستی؟ منم. از جونم چی می خوای؟ من گشنمه. خب چی کار کنم؟ باید بهم غذا بدی. تو که تمام گوشت من رو خوردی دیگه چی می خوای بهت بدم؟ من گشنمه. تو که تمام خون من رو خوردی دیگه چی می خوای بخوری؟ من گشنمه باید بهم غذا بدی تو مادر من هستی... 2- می خوام باهات از اون موقع هایی حرف بزنم که کسایی که هنوز بیست ساله شون نشده چیزی ازش نمی دونن 3- به روزم با پستی جدید اسمی جدید یک مثنوی جدید و نقیضه ای بر شعر معروف اسب سفید وحشی اثر مرحوم منوچهر آتشی 4- اسب سیاه اهلی آن ابرهای تیره مغرور بارها تف کرده اند بر سرش از اوج کینه را در زیر آفتاب چه بسیار بوده است انگشت های مرد کشاورز خارانده روی پشتش موهای سینه را

بهروز یاسمی

سلام رامین عزیز استفاده کردیم و لذت بردیم قربان سر بلند باشید و سر فراز

یاسین بهمنی

سلام اگرچه تکراری بود ولی باز لذت بردم یک سری هم به ما بزن بی صبرانه منتظر نقد شما هستم

محسن گلکار

سلام به روزم با من همچون قطره باراني كه پايانش وضو باشد دلم ميخواهد آغازم فقط از چشم او باشد ببينم ابر و دريا را كه در آغوش يكديگر مرا رد ميكنند از خود كه جاي گفتگو باشد و و وبلاگ دوست عزیزم محمد علي داوطلب با غزل وقتی غبار آینه را تار میکند غم را برای سینه اش اجبار میکند سر بودی از تمامی مردان ده ولی حالا تو را زمانه چه سربار میکند www.mdavtalab.blogfa.com منتظر نظرات سازنده شما خواهیم بود

حمدالله لطفی

زیبا تر از نگاه تو هرگز ندیده ام کاین گونه از تمامی مردم بریده ام . . . سلام با غزلی به روزم ومنتظر قدم های شاعرانه شما

نرگس میرفیضی

به روزم با: بغض خوشمزه اي که احمق ترين تصادف زندگي ات شد تکيه کردي به شانه هايي که روي موهاي شب تکان مي خورد... دستِ سرد ِ در ِ اتاقت با رقص ِ داغ ِ کليد ِ "او" مي مُرد! شما دوست عزيز دعوتيد به خوانش و نقد اين شعر کوتاه...و البته اگر لطف کنيد(که حتماً مي کنيد!)با نوشتن جملاتي مثل "خوب بود" يا بد بود" رهام نکنيد!!!!منتظر حضور گرمتون هستم با آرزوي روزاي شيرين و شکلاتي: نرگس ميرفيضي [گل]