برای خواندن شعر به پایین صفحه مراجعه کنید...

 

 

انجمن شعر رهیاد به دلایل معلوم وپس از حضور آقای دکتر حسن لی رییس بخش ادبیات دانشگاه شیراز  با یک قفل پنجاه منی پلمب شد . در جلسه ای که با حضور دکتر حسن لی  یکی از اساتید آوانگارد در  انجمن رهیاد برگزار شد تمام سخنان ایشان در مورد زبان وتکنیک های شعری بود که  با بیان این مطلب که جوانان امروز به جای توجه به اینکه زبان  و تکنیک را در خدمت شعر به کار ببرند آن را تبدیل به کل شعر کرده اند واز محتوا وعمق شعر غافل مانده اند ایشان همچنین با بیان این مطلب که اکثریت اساتید ادبیات و کارشناسان ادبی  ما دید کهنه ای دارند متذکر شدند که اگر روند ادبیات ایران به همین صورت پیش برود ما به هیچ عنوان نمی توانیم به جهانی شدن شعر فارسی فکر کنیم . دکتر حسن لی با اشارات متعددی به اینکه بعد از ( حافظ - سعدی - خیام ومولانا ) ما در جهان شعر امروز حرفی برای گفتن نداریم افزودند :دل به دل شناژ کشیه- و واقعن کارهایی که باید در حیطه ترجمه شعر فارسی صورت می گر فت با کوتاهی مسولان به پرتگاه رسیده است در ادامه در مورد سوالی که من از ایشان در مورد  اینکه چرا شاعری مثل سهراب سپهری که هم از لحاظ زبان وهم محتوا وتکنیکها در سطح بالایی قرار دارد به جهان درست معرفی نشده است فرمودند : متاسفانه خطی بودن ادبیات وافکار ژولیده اساتید وکارشناسان ادبی مسئول و مواردی که به دلایلی از ابراز آن خود داری کردند  را از مهمترین عوامل این قضیه  عنوان کردند . در جلسه بعد رهیاد که در تاریخ ۶/۵ /۸۷  تشکیل شد انجمن رهیاد تعطیل اعلام شد و من بدون حضور جنا ب آقای رضوی  مسئول انجمن که منحل شده بود به دلیل حضور شاعران متعدد با مسئو لیت خود ودر قالب یک فضای آزاد  انجمن را برگزار نمودم که پس از شعر خوانی ونقد اشعار به آنها نوید دادم که انشا الله  تا دور بعدی انتخابات منتظر بمانند واگر دور بعد هم نشد ما با همدیگه توی جهنم کنار آتیش یه انجمن راه میندازیم  که اونجا حرارتش هم بیشتره ....بهشت هم باشه برای زیر پای همسران !....

 

....جشنوارهیار دبستانی من که ویژه دانش آموزان تا مقطع پیش دانشگاهی می باشد با تلاش دوستان خوبم آقای امیر میرزایی -- مسیحا ابوعلی  و رضا طبیب زاده راه اندازی شد  این جشنواره که در شیراز برگزار میشود تا ۲۰ مرداد مهلت ارسال آثار و  زمان برگزاری آن  اعلام خواهد شد  .

 

 

در مورد دوست خوبم سید مهدی موسوی یه چیزایی تو ذهنم میاد که می خوام بنویسم داشتم فکر می کردم که چه شاعر توانا وخلاقیه اما بعضی از این شاعرا با  حرفهای بی مورد در مورد شخصیتش و تقدیم.......( من با استاد بودن در شعر مخالفم )وجهه شعریش و زیر سوال میبرن اون  یه شاعر بسیار زیرکیه امیدوارم که مهدی عزیز ودوستان این و به حساب شاعر دوستی من بذارن . امیدوارم هر وقت احساس کرد خوبه برگرده البته اونجا هم حتمن خوبه وخوبتر 

 

 می توانید روی اسامی کلیک کنید

خیلی وقت بود که می خواستم چند تا از دانش آموزان با استعداد رو که وابسته به هیچ گروهی نیستند رو با شعرشون معرفی کنم این فرصت امروز پیش اومد . دوست دارم هر کاری از دستم بر میاد در حد توان براشون انجام بدم تا کارشون فقط شعر باشه شعر شعر شعر شعر ....حالم از باند بازی به هم می خوره ....شاید اگر دوست داشته باشن وسط خیابون هم فرصت باشه هر چی بلدیم رو به هم انتقال بدیم .... اسماشون و با مشخصه های شعریشون (از دید خودم ) این زیر می نویسم امیدوارم که در هیچ موردی با اغراق صحبت نکرده باشم :

1-امبر میرزایی  عزیز که تلاشهای خوبی در شعر انجام داده وشعرهای متفاوتی رو تجربه کرده ( غزل - مثنوی - ترانه - چهار پاره وسپید ) اون یه شاعر موفقه که میتونه با تمرکز بیشتر شاعر خوبی بشه  اینم یه تیکه از شعرش :

 

بانوی من تبریک می گویم که زیبایی

من اهل تو تو اهل من اهل همین جایی

 

2- مسیحا ابو علی عزیز ! با این شعر آخرش که خیلی هم در موردش صحبت کردیم متولد شده حسابی امیدوارم کرده که شعر علاوه بر زبان وتکنیک باید حس هم داشته باشه  . اینم یه تیکه از شعرش :

 

مثل یک واژه به خط لبت عادت دارم

حس یک ثانیه را در دل ساعت دارم

 

3- رضا طبیب زاده  عزیز !که کارهای حسی وخلاقانه خوبی داره اما باید کمی به یک دستی زبان توجه کنه  اینم یه تیکه از شعرش :

 

برگشت خوردم باز توی آن لباسی که

لم داده روی صندلیِ این کلاسی که

 

 

 

 

4- لاله آیین مهر که داره خیلی نرم نرمک جلو میاد اما با یه تفکر وجوهره شعری زیاد . اینم یه تیکه از شعرش :

 

 از زبان مارها و گنجشک ها برایم گفتی

...

راستی

زبان مادری ات چیست سلیمان؟

 

 

 

 

5- آرزو رحمانی که تازه راه افتاده اما با این مثنوی آخرش نشون داد که گامهاش و محکم تر برداشته

 

 

من پیله می پیچم به دور کرم خاکی باز

باید که پروانه شود هی می کند پرواز...

 

 

 

 

6- فاطمه پاکنام داره خوب کار می کنه اما باید کمی به زبان و ترکیبهای ساعرانه توجه بیشتری کنه خیلی شعرش بازه اینم یه تیکه از شعرش:

 

 

من یک نفر را در خودم گم کرده ام آقا

شاید خودم را در شما گم کرده ام و یا

 

 

 

 

 ۷- محمد سیار عزیز که خیلی وقت نیست شعر و شروع کرده اما پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته .خیلی دوست داره بیشتر بدونه تا بتونه بهتر بگه پیشنهاد می کنم فعلن وارد تئوری بیش از حد نشه  اینم شعرش :

 

تنها تر از شفیره ی در سیب مرده ام

اندازه ی تمام شما گاز خورده ام

 

۸- به مرور به اسامی دوستانی که در شعر استان فارس فعالیت دارن وتازه تر از بقیه دوستان شروع کردن اضافه می شود (  به خاطر این کار به من پول نمیدن  خودم دوست داشتم / وابسته به هیچ نهاد وارگانی هم نیستم فقط یه حسه انسان دوستانس )  نمیدونم فردا زنده ام یا مرده فقط برای دوستانی که خط کشی شده توی شعر عمل می کنن متاسفم

 

 

و اما شعر . این شعر و سه ماهی میشه گفتم اینقدر هم توی این انجمن اون انجمن خوندمش که داره ازش خوشم میاد نزدیکه استفراق کنم دیگه بوسیدمش که بذارم کنار

 

 

 

درد با یک اتوبوس آمد و من در بغلش

عشق هم آمد و یک عالمه زن در بغلش

 

صندلی ها همه در من به ستوه آمده شد

مثل فریاد تو آن روز به کوه آمده شد

 

تحت خواب من از آن روز که آغوش نداشت

شهر از دکمه شیراز تنت  هوش نداشت

 

پاچه هایت همه را روی زمین گاز گرفت

مثل صادق که اتاقش همه را گاز گرفت

 

بعد از آن روز جهان روی سرم تیغ شد و ...

حلقه های نفسم توی تنم جیغ شد و 

« من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم »

مثل پیراهن یوسف به تو شلوار شدم

 

دستم از پیچش مویت همه جا تاب نداشت

چاه با عکس تو در ذهن خودش آب نداشت

 

در اتاقم تن شب شکل تلاطم شده بود

عکس زیبای تو هر روز مرا گم شده بود

 

آنقدر گم که فقط عکس تو روحم شده شد

سینه هایت همه کشتیچه نوحم شده شد

 

با خیالت تن من روی تو را بوس کشید

نقش زیبای تو را حضرت طاووس کشید !

 

جای لبخند تو هر روز مرا داغ گرفت

دست زیبای تو را توی همین باغ گرفت

 

بعد از آن مرگ کمی ساده تر از قبل شد و ...

ماه افتاد و زمین مثل همین طبل شد و

عشق یک لحظه مرا از نفسی پاک گرفت

تن انگور تو را در تن من خاک گرفت

 

با تو ترسیدم از این شهر که آشوب شود

از خدا خواستم از غیر تو مغضوب شود

 

گل من ! بی تو رگم تاول مردن زده است

نبض من دست به یک خاک سپردن زده است

 

درتمامم تن شب مشکی پر رنگ شدست

درد هم مثل تو تبدیل به فرهنگ شدست

 

امشب از درد تو سر را به خیابان زده ام

بس که عاشق شده ام دست به آبان زده ام

 

در دلم طاقت ویرانه شدن پیش تو نیست

تاس افتاده و در جفت من از شیش تو نیست

 

همه شهر به دنبال تو راهی  شده اند

توی تنگی گه تو هستی همه ماهی شده اند

 

یک نفر سمت تو را عاشق بازی شده است

کوچه در فرم تنش لخت و موازی شده است

 

گفتم ای آنکه مرا سمت خودت می خبری

هر شب از کو چه معشوقه ما می گذری 

 برحذرباش که این کوچه تو را بن بست است

  

 

/ 267 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نجمه حسینی

www.eynakghifi.blogfa.com سلام کامنت قبلی من بودم

www.eynakghifi.blogfa.com نجمه حسینی کامنت قبلی من بودم یادم رفت...

نجمه حسینی

بازم سلام من فکر کردم وبتون نظرات رو ارسال نمی کنه اما دیدید که چه اتفاقی افتاده سود :بالا بردن آمار نظرات زیان: 1-صرف وقت زیاد 2-صرف هزینه زیاد 3-و اینکه همه فکر می کنند بنده دیوونه شدم لطفا نظرات اضافی را پاک کنید

نجمه حسینی

سرمست

با سلام واحترام ممنون از حضورتان و باز با شعری جدید بروزم

سید مهدی موسوی

سلام خوبی رامین جان؟ آقا رفتم توی کارگاه... این چند روز درگیر مراسم فوت عمو بودم... بی خبرم نگذار شیراز می بینمت

مسعود هوشمندی

سلام دوست عزیز المینا !تو خوب می دانی هلیا مریم یاسمن لاله و آزاده اینجا فقط به خاطر تو ردیف شده اند با سپیدی به روزم و منتظر حضور گرم شما بدرود و در پناه بارون

مسعود هوشمندی

سلام دوست عزیز المینا !تو خوب می دانی هلیا مریم یاسمن لاله و آزاده اینجا فقط به خاطر تو ردیف شده اند با سپیدی به روزم و منتظر حضور گرم شما بدرود و در پناه بارون